چهارشنبه , 13 اسفند 1399 - 2:30 قبل از ظهر

کسی خوش آمد نگفت، اما آمدیم که بمانیم!

ما دهه‌شصتی‌ها یک زندگی به خودمان بدهکاریم، یک زندگی با نشاط کودکانه، که همه افراد زیر هفت سال تجربه می‌کنند. خواهر و برادرهای بزرگتر ما تجربه گسی دارند از روزهایی که تازه می‌خواستیم جهان را به دیده یک کودک نگاه کنیم! آن ها بهتر می‌دانستند صدای آژیر قرمز یعنی چه؟! با همان چند سالی که زودتر پایشان وسط کشیده شده بود، یاد گرفتند چطور زندگی را مدیریت کنند؛ کدام صف را خودشان بایستند و کدام صف را زنبیل بگذارند یا کدام صف نوبت ماست، کودکان دهه شصت تمام عمر کودکی‌یشان توی کوچه‌ها گذشت همیشه مشغول فوتبال بازی کردن وسط یک کوچه بودند که البته اگر بخت یارشان بود یکی از آن زمین‌هایی که هنوز چنگ کسی برای ساختن چهار طبقه‌ها به آن نرسیده بود تو کوچه آن‌ها بود و می‌توانستند زمین خاکی خوبی داشته باشند. ما دهه‌شصتی‌ها زود بزرگ شدیم خیلی زودتر از نوجوانان دهه‌پنجاهی یا جوانان بیست و چند ساله‌ای که توی فامیل دور و آشنا از جبهه با لباس خاکی هر از گاهی پیدایشان می‌شد و می‌توانستیم تا روی شانه آن‌ها خودمان را بالا بکشیم. ما دهه‌شصتی‌ها متفاوت ترین روزهای تاریخ را تجربه کردیم صدای جنگ، صدای صلح و صدای چکش‌های صنعتی که به سرعت نور داشت شهر سنتی کودکی ما را تبدیل به شهر بلند مرتبه امروزیمان بدل می‌کرد. همه هم دوره‌های ما عادت کردند سرود ملی عوض شود چیزی که شاید در هیچ دوره‌ای به سادگی دوره ما نبود؛ شب خوابیدیم و صبح به همان سادگی سر زد از افق..
دهه شصتی‌ها هر چقدر تجربه در طول تاریخ بود را یکجا متحمل شدند، ما از ریاضت‌های شعب ابیطالب هم بی بهره نبودیم و همانقدر سخت روزها را سپری کردیم که حالا کرونا را به سادگی شکست داده‌ایم ما عادت داریم به شکست دادن‌های مجازی، سرمان چند سالی است که در شکست‌های پی در پی جا مانده مثلا هشتگ‌های رگباری که می‌سازیم و به سرعت فراموشمان می‌شود اصلا هشتگ چی؟
کوه و دشت و طبیعت از دست دهه شصتی در امان نبود تا قبل از فراگیری همین ویروس خانه نشینی کافی بود اسم دور ترین نقطه جهان را در اخبار حوادث جستجو می‌کردید؛ قطعا چند تایی اسم آشنا ایرانی مابین حادثه دیدگان به چشم می‌خورد. باور کنید انتظارش را هم نداشتم در آتش سوزی جنگل صعب العبور برزیلی که پنج کشته داشت دو نفر جهانگرد ایران از بین بروند.
آنجا فهمیدم همه کسانی که دهه شصت را تجربه کردند یک گم کرده مشترک دارند. ما می‌خواهیم با عبور از تمام تنگناهای این روزگار عجیب، آن زندگی که به خودمان بدهکار شدیم را در جایی دیگر از این کره خاکی پیدا کنیم.

درباره ی نهاد علی‌بیک‌زاده

مطلب پیشنهادی

گرانی دلار به معنی گرانی تمام کالاها و خدمات است

به گزارش دهه شصتی‌ها، “حق نداریم با استفاده از تریبون خود با اعصاب مردم بازی …

یک دیدگاه

  1. عليرضا قربانى نژاد

    عاليه پسر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *