محبوبه زارع

صدا، بستر حیات کلمه است که مقصدی به سمت عمق ادراک‌ها می پوید.

صدا، مقدس است؛ آن گونه که پیامبران در لحظه بعثت، به وسیله آن مخاطب شمرده شده‌اند.

صدا، مقدس است و آنچه جریان دهنده‌اش باشد، مقدس تر!

 

اصحاب صدا، نسیمند

ارتباط زیبایی در تشبیه اصحاب صدا، به نسیم، وجود دارد.

نسیم، می وزد تا با ملایمت روح انگیز خود، جان طبیعت را بیدار کند و اصحاب صدا، با رسالتی آگاهانه، روح انسان سازی را در طبیعت مخاطب، احیا می کنند. نسیم می وزد و پایان می یابد، اما نفس اصحاب صدا، در محضر خدا، تا ابدیت جریان دارد؛ چرا که شعاعی از امانت پیامبری را در مدار خلقت، پیاده کرده است.

 

تبریک!

از قویترین و مؤثرترین حواس انسان، قوه سامعه است و اینکه اشتهای این قوه، چگونه پاسخ بیابد، رسالتی است که میزبانان عرصه صدا، با تأسی به فرهنگ جبرئیلی که همانا آیین ابلاغ و بلوغ است، بر خویش پذیرفته اند. پس مبارک باد این روز بر آنان که نفس جبرئیل را در جان خود ملهم نموده اند.

«صدا»یت آرامم می‌کند

عباس محمدی

تمام هفته را با من حرف می زنی، صدایت، آرامم می کند. مرا در گرد و غبار رؤیاهایم، تنها رها نمی کنی. روحم را تا اوج پرواز می دهی. من با صدای آشنای تو، در زیباترین آسمان زندگی می کنم. سه شنبه عصرها با تو و رودخانه ها به زیارت می رویم. صدایت، صمیمی ترین آشنای من است، ای قدیمی ترین دوست! تولدت را تبریک می گویم: «ای صدای دوست، ای دور از دست نزدیک!» همدم شب های بی خوابی ام!

وقتی پیچ تو را می چرخانم، همه ستاره ها با شوق، لب ایوان خانه مان صف می کشند.

 

تو، آموزگار منی

ای همدم بشر دیروز و امروز و فردا! تو همچون آموزگاری که از دیرباز، با باران آوازت، جان های تشنه مان را سیراب می کردی و به رستگاری می خواندیمان.

تو چون آموزگاری سازنده و خیرخواه، به سمت فرداهای روشن هدایتمان کرده ای و به رستگاری مان خوانده ای.

سلامت زندگی فردی و اجتماعی را با هدایت و روشن گری، تضمین می کنی. تمام ثانیه های گذران را دل نگران دوستانی هستی که در تنهایی خویش کز کرده اند. صدای تو، دست دوستی و راهنمای سربلندی است.

 

ستیزنده با غربزدگی

صدایت را سدی ساخته ای در برابر سیل تهاجم فرهنگی و غربزدگی.

امواج صدایت، فرهنگ شناوری است که چون رود، همه جان های تشنه را همراه می کند همانند ماهی های کوچکی که به سمت خوشبختی شناورند.

تو چون صدای پیامبران و زلالی لحن مؤذنان، آرامش جان های خسته می شوی و برکت را همراه زمزمه های مدام، تسبیح می گویی.

هر بار که صدایت در خانه طنین انداز می شود، یاد روزهای مقدس هشت ساله جنگ را در خاطره مان زنده می کنی تا فراموش نکنیم رنجی را که برای این انقلاب به بار نشسته، کشیده ایم. این درخت سراسر شکوفه، این انقلاب سربلندی. دعای تو، بدرقه راه روزهای آمده و نیامده مان می شود تا شکرگزار باشیم این دست آورد روزهای دور و دیر را.

 

پرنده های خوش آواز

هنوز تپش قلبم را با ضرباهنگ صدای تو تنظیم می کنم.

صدای تو، بوی موج های پرشور دریا را به اتاق کوچک من سوغات می آورد.

صدای تو، با لهجه مرغ های دریایی و آواز گوش ماهی های دلتنگ، روحم را تازه می کند.

سالروز تولدت را تبریک می گوییم و به شما پرنده های خوش آواز که هر روز، زندگی را برای ما آواز می کنید، خسته نباشید می گوییم و آرزو می کنیم تا همیشه صدای بال های شما، در اوج آسمان ها طنین انداز شود و لالایی ابرهای بارانی.

آرزو می کنم که صدایت، همیشه در کوچه های اندوه، قدم بزند و شادی را با عطر گل های شمعدانی و بابونه ها، نی نوازی کند.

امروز، روز تأسیس رادیو است

نزهت بادی

پیچ رادیو، همواره موجی از خاطرات قدیمی را که در انزوای پستوخانه های ذهنمان متروک افتاده اند، زنده می سازد؛ خاطره نخستین روز مدرسه که با صدای «شیر خدا»، حس مبهم قدم گذاشتن در یک مسیر ناشناخته و آشنایی با دوستان جدید را دامن می زد.

سخنرانی تاریخی حضرت امام خمینی رحمه الله در دوازدهم بهمن که همسایه هایی را که سال ها به قهر دیرینه یکدیگر خو گرفته بودند؛ شانه به شانه هم نشاند تا شادی بزرگشان را به رادیوی کوچک و مشترک محله پیوند زند.

روزهای پرالتهاب جنگ، که صدای رادیو، تنها همدم زنان چشم به راهی بود که به واسطه وی، از حال عزیزانشان در جبهه ها، خبری دریافت می کردند.

شور جمعی ملتی که با شنیدن صدای پرخاطره آن خبرنگار عاشق، رادیوها را به هوا پرت کردند تا همه دنیا بشنوند: «شنوندگان عزیز! خرمشهر آزاد شد».

دعای سحر نیمه شب های ماه رمضان که از رادیوی پشت پنجره رو به قبله، خواب را از یک محله می ربود. قصه های بعد از ظهرهای خلوت و ساکت که تمام بچه های غریب یک شهر را دور هم جمع می کرد.

تلاوت نابهنگام قرآن که با بغض گوینده ای قطع شد تا خبر ارتحال آن پدر آسمانی را بدهد که سایه دست بابرکتش، همچون باران، بر همه فرود می آمد.

سکوت سحرآمیز همراه با ثانیه شماری پیش از تحویل سال و صدای ترکیدن توپ سال نو، به پای رادیویی که از تمییزی برق می زند.

غریو صدای «گل» از گزارشگر فوتبال جام جهانی که در صدای بوق زدن های پیاپی رانندگان در پشت ترافیک گم می شود.

بی خوابی های عاشقانه کسانی که با برنامه «راه شب»، برای محبوبشان پیغام دلتنگی می فرستند.

و صدای آشنای گوینده برنامه «تقویم تاریخ» در صبح های زود که می گوید «امروز روز تأسیس رادیو است».

و «صدا»، آغاز شد

سودابه مهیّجی

یک روزِ ناگهان، صدایی در گوش تمام شهر پیچید و به همه سلام گفت. صدا، نابه هنگام بود، اما از مدت ها پیش، تمام مردم انتظار او را ـ در لحظه هایشان ـ می کشیدند. جای او خالی بود تا سکوتِ پینه بسته مردم را به سمت نغمه ها و واژه های مسرور، پل بزند.

ناگهان، آغاز شد و از آن روز، صدا، بی وقفه با تمام اهالی این سرزمین، در تمام لحظه ها، با تمام لهجه ها و لحن های رنگارنگ سخن گفت. از آن روز، «صدا»، میهمان خانه های هر کوی و برزنی شد.

 

جاری در لحظه های ما

گاه، از هنر نغمه ها سروده و گاه، واژگان خرم شاعران را در گوشمان زمزمه کرده است.

خدا را در لحظه های سبز اذان فریاد کرده؛ دست ها و سجده ها و سجاده ها را در لحن دعاهای مؤکد خویش نشانده؛ حدیث سوره به سوره حق را تلاوت کرده است.

رادیو، دل ها را به اُنسی مرسوم، زندگانی را به تداومی شورانگیز و خستگی ها را به امیدی روشن، فراخوانده است.

 

سلام بر اصحاب «صدا»!

این صدای فراگیر، این بشارتِ نامرئی و این هاتف همیشه نزدیک، از حنجره کدام نَفَسِ مهربان برمی خیزد؟

از لحن های مأنوس کدام لب های آشنا و ناشناس، در گوشمان مژده ای نورسیده را زمزمه می کند؟

فرسنگ ها آن سوتر، آن سوی بام های هرچه خانه و سقف های هرچه زندگی، چشم ها و گوش هایی شبانه روز، دست به کارند تا این «صدا»ی شنیدنی، هرگز خاموش نشود.

کاش خستگیِ ناگزیر، از این دست های مهربان دور باشد!

سلام بر اصحاب این «صدا»! این روز صمیمی، روز میلاد «صدا» بر شما مبارک!

انتهای پیام/